Sunday, April 23, 2006

نامه ای برای تو مادرم

نا مه ای برای تو مادرم
سلامهای قلب کوچک من
تقدیم به تو مادر بزرگوارم
من میخواستم با شما حرف دلم را بزنم
ولی نشود
برای این که از این بیشتر نمی توانستم تحمل کنم
بخاطر این بود که این نامه را برای تو نوشتم
تا وقتی که دفتر مشقم را بازمی کنی ان را ببینی
و نخوانی دیشب بر بالین تو امدم
تا با شما حرفهای زیادی را که در دل خودم
جمع کرده بودم برای تو باز گو کنم
ولی اخ ، که دیدم داری گریه می کنی
نمی دانم خواب بودی یا بیدار
ولی پلکهای چشمانت بسته بود و اشک بر روی
گونه های نازت لیز می خورد و پایین می ریخت
همه اشکهایت پر از حرف بود
پر از ناله بود ، من این حرف و ناله ها را در
قطره های قشنگ اشکهایت میدیدم و حرفهای دلت را می شنیدم
احساس کردم که رنجهای زیادی دارید که در دلت نهفته و
تبدیل به اشک می کنید و بیرون می ریزید
نمی دانم مدتی است من غمهای زیادی را در چهره معسوم تو می بینم
و می دانم که این افسردگی شما تبدیل به یک مریضی ناگهانی روحی خواهد شد
من این را در کلاسهای درس خواندم و یاد گرفتم که غم و افسردگی دردی بی درمان است
امیدوارم که غم و افسردگی زندگی انقدر برای تو مادر عزیزم سخت نباشد
که موجب درد شما باشد
من با درد و رنجهای درون دلم همیشه با تو حرف می زنم
و به تو فکر می کنم و امیدوارم دردهایت که در قلبت نهفته است و به اشک تبدیل میشود
شفا یابد و کلید مشکلهای زندگی را بیابید
تا زندگی دوباره و ارامی را در کنار تو ای مادر عزیز و بزرگوارم اغاز کنم
ای کاش می توانستم درد دل غمهای دل رنچ دیده شما را ان جوری که در چشمهایت
می خواندم و از اشکهایت می فهمیدم برایم می گفتی و تعریف می کردی
تا مرزهای زندگی من و و تو مادرم برداریم وصورت رنج دیده تو تبدیل به شادی
و شادابی میشد و بجای اشک و غم ، اشک شادی را در چشمهایت می دیدم و می خواندم
انوقت بود که قلب من هم ارام میگرفت
به نزورگی نام تو مادر مهربان و رنج دیده تمام زندگی هایم
ای مادر همیشه در انتظار تمام شدن ازارهای درون تو هستم
سمکۆ / وه فا