Thursday, October 05, 2006

در غربت و تنهایی

در غربت و تنها یی ای کاش که می بودی تا ببینی این غم تنهایی را که دارد تمام وجودم را له می کند ای کاش که می بودی
تا ببینی این زندگی پر از غم را که در خاک غربت و در اغوش سرد
زندگی سرد و کشور سرد و قلبهای سرد دور از عشق
که تنها بفکر هم اغوشی لحظه های کوچک پر کردن وقت زندگی پر از درد من نمی دانم چرا که زندگی در غربت و
تنهای بمعنای شکست در تمام زندگی است من هر گز نمی دانستم که هر گز نمی توانم برگردم
شاید هر گز این فکر را نکرده بودم که زندگی در غربت این قدر سخت و بی بها ست
که تمام شدنش اسان نیست