Sunday, January 14, 2007

اولین اشنا یی

اولین اشنایی مهر پر ناز نازنینت مرا باخود اشنا کرد تا خود را در قلب تو رها کنم وقتی برای اولین بار با اشنای اشنایی تو اشنا شدم احساس کردم که قلبی را در نزدیکی قلب خودم می بینم من گرمی قلب تو را
در گرمی حرفهای دوستی تو دیدم و حس کردم شاید تو ان کسی بودی که من بدنبا لش می گشتم
تا غمهای نهفته شده دلم را با تو در میان بگذارم می خواهم که تو دوستی را در وجودم بکاری تا ان را با قلبی ارام احساس کنم تا ببینم در زندگی من هم یک دوست پر از مهر و محبت دارم من می خواهم عشق دوست داشتن را از عشق قلب تو بیاموزم تا برای یک بار هم شده قلب سرشار از ازارم را با رامی بسپارم دوستم دوست داشتن تو برای زندگی من یک افسانه زندگیست
که می تواند همراه من راههای پر از تاریکی زندگیم را بپیماید و
مرا در تونل تاریک به روشنایی برساند