همیشه انتظار
در انتظار تو همیشه چشم به را هم
تا تو بیا یی و مرا با حرفهای شیرینت ملامت کنی
نمی دانم ولی می فهمم که تو برای من یک مرهم شده ای
که زخمهای که در دلم سپر ی شده است دوا می دهی تا دیگر زهر تلخ این زندگی را فراموش کنم
می دانم تو می توانی اینده ای پر از دوستی و محبت برایم بسا زی
که شاید ازان بیشتر از یک عشق لذت خواهم برد
می دانم که یک دوست خوب می تواند جای یک عشق را باسانی پر کند
و این راه تاریک را با هم همرا شوند که به روشنایی برسند
من می خواهم کسی باشم و تو هم همراهم باشی
تا دیگه تنها نباشم و احساس ترس و تنهایی را فراموش کنم در وجودم