Thursday, February 08, 2007

دوستت دارم

سلام عزیزم می خواهم این بار قلبم را بشکافم می خواهم ببینی که روی قلبم چی نوشته می خواهم بدونی که برای تو پر پر می زنه می خواهم بشنوی صدای تپش تند او را که با حرفهای عاشقانه تو
به رقص افتاده است و می خواهد
از قفصه سینه ام بیرون بیاید و خودش را به
اغوش تو پرت کند دوستم دوست عزیزم او را بغل بگیر تا در
زندگی نا ارامم برای یک لحظه ارام بگیرم تا احساس کنم دیگه پناهگاهی برای قلب بی پنهاهم وجود دارد
عشقم قلبم را به اغوش گرم خودت راه بده تا دیگه از تنهایی نترسد. تا دیگه از شب بی ماه رنج نبرم تا پایان تونل
تاریکی زندگی را به روشنایی برسانیم می خواهم تو همراهم باشی تو نفسهایت را با نفسهایم همرا کنی تا کسی احساس نکند ما دیگه دو نفر هستیم می خواهم همه بدونن ما تنها یک نفریم و در یک راه زندگی براه افتادایم من دیگه دلم لبریز از غمهای تنهایست بسه دیگه تو بیا و این تنهایی را بپایان برسان . تو می تونی همرازم باشی. اره می دونم این رو چشمهای قشنگت به من قول داد ، دیگه مرا دوست داری . نمی تونی مرا تنها بذاری