از وقتی که برای اولین بار شما را دیدم احساس کردم
که تپش قلبم بیشتر شده و در خواب و بیداری شما را بیاد دارم
نمی دانم ولی در زندگی تنهایی
شبهای تاریک و غربت ، تو رویای قشنگ من را ساختی
نمی دانم چرا و چگونه احساس تو در زندگیم دمید و
امید روزهای از دست رفته و بر باد رفته را در من زنده کرد
سلام سلامی بگرمی قلبهای گرم خۆشبه ختی ت
قدیم به ان قلب خوش اواز زندگی
خواستم نوشتن را با حرفهای در دل نهفته اما نگفته اغاز کنم
تا که این خواسته دل ویرانم را براورده سازم
دلی که با عشق شروع کرد و با عشق شکست
چه درد اور است با خنده شروع کرد ن و با گریه تموم کردن
من خواستم دردهای جدایی و تنهایی را با عشق پر کنم
ولی افسوس که اینجا هر چیز هست بغیر از عشق و دوست داشتن
اینجا هوا سرد است و مردم اینجا هم مانند کشورشان سرد
نه از عشق می فهمند و نه از عشق می نویسن عشق اینجا تنها برای لحزه ای کوچک بکار می رود
و قلبها همیشه شکسته هستند . دوستم خواستم تنها چند کلمه از عشق سرد زندگی برایت بنویسم
این شاید ، تصویر یک لحزه عشق است ولی ما این تصویر را نمی خواهیم
چون در قلب ما پر از عشق و دوستی نهفته شده است م
ا یاد گرفتیم اموختن عشق واقعی را که هر گز تموم شد نی نیست و شکست ناپذیر است
دوست همیشگی تو
.jpg)