و غمهای من
در غمهای خود فرو رفته ام
در پهلوی پنجره نشسته ام و
و بیرون را نگاه می کنم
چه زیباست و چه روییایی
برف همه جا را سفید پوش کرده است
مانند یک عروس زیبا
لباس قشنگ سفید را به تن کرده
برفهای قشنگ ، با رقصهای عاشقانه از اسمان
به زمین می ایند و بی صدا و ارام در کنار هم قرار می گیرند
زیبایی حیرت انگیزی به طبیعت بخشیده است
و ارامی و سکوت همه جا را فرا گرفته
من هم باز به فکر تو و در غربت و تنهایی زندگیم
تنها در اطاقم نشته ام و به دانه های برف فکر می کنم
به تو فکر می کنم
به سکوت و تنهایی
و به غمی که سراسر وجودم را در این زندگی فرا گرفته است
به گذ شته و به حالا و اینده ای می نگرم که هیچ انگیزه ای مرا
برای زنده ماندن برای زندگی کردن فرا نمی خواند
نمی دانم سر گذشت کدامین غمهای بی امان کشتی عمرم را به کنار کدامین بندر ارامی هدایت می کند
ولی سر سختانه در تلاشم برای زنده ماندن
هر چند می دانم که هر گز به ارامی نخواهم رسید
چون امیدهایم را ازدست داده ام و
کسانی که بی امیدهستن یعنی در زندگی مرده اند و جسمی بی روح
.jpg)