Wednesday, May 16, 2007

اشک چشمهایت

اشک چشمایت
کاش کنار ت بودم تا وقتي که گريه مي کني
به اشکهايت نگاه کنم
که هر قطره ازان هزاران حرف رو
در خودش جمع کرده است
حرفهاي دلت رو که نمي تواني
ازادانه بيان کني
به ناچاربا اشک چشمهايت بيرون مي ريزی
تا بر زمين بنشيند ، نمي دانی
که زمين هم از ناله هاي تو اگاه است
می داند که اشک هايت
دارند غم درد دل تو رو بيان مي کنند
کاش کنارت بودم
تا با دستهايم اشک چشمهايت رو پاک کنم
و غم درد گران رو با تو شريک باشم
در زندگي مرگبار و در تاريکي اون
سختي هايي که دارند روح تو رو ازار می دهند
کاش کنارت بودم
تا با اغوشی گرم تو رو در اغوش مي گرفتم
تا ديگه حس تنهايي رو در وجودت نيابم کاش کنارت بودم تا با محبت و دوستی بی نهایت بتونم افسردگی رو در روح تو پاک کنم کاش کنارت بودم
تا بدونی که من چقدر دوستت دارم که هر نفسی رو برای رسیدن به ارزوهایت می کشم
تا درزندگی شاد و موفق و سربلند باشی کاش کنارت بودم تا ببینی که در راه دوستی اماده ام بمیرم ولی هر گز غم درون تو رو نبینم