skip to main |
skip to sidebar
دل تنگم
دل تنگم
غم تمام وجودم رو فرا گرفته است
اسمان ابری و باران می بارد
من هم قلبم پریشآن و تنها و سرگردان
با پاهای خسته دارم زلف پریشان جاده های شهر را شانه می کنم
غم در دلم سنگی می کند
خیلی خسته و خیلی نا امید از زندگی
تمام وجودم رو با ران خیس کرده
اما باز راه می روم
اخه من باران رو دوست دارم
چون باران گریه پر از غم اسمانهاست
من هم دلم گرفته
اشک چشمهایم روی گونه هایم لخزان است و با اب باران همراه می شود
و بر زمین می نشیند
تا ناله قلب من رو به زمین برساند
هیچ کسی اشک چشمهایم رو نمی خواند و هیچ کسی این همه درد درونم رو احساس نمی کند
به ناچار جاده های خلوط رو با پاهای خسته ام می پیمایم
و همراه اشک و غم زندگی سخت رو ادامه می دهم