غم امشب من
امشب اسمون با ابرهای سیاه پوشانده شده است
منتظر باران اشک اسمانها
من هم غمی دلم رو گرفته است
از پنجره به بیرون نگاه می کنم
به اسمان و غمهای او و غم دلم رو در غم ابرها می بینم من هم میخواهم با ابر باران گریه کنم چون
به تو می اندیشم که همیشه در وجود من هستی
راستی می دونی که من چقدر دوستت دارم
روزهای قشنگی رو در کنار دوستی پر از محبت تو و اغوش گرم تو اغاز کردم چقدر قشنگ و زیباست وقتی که لبهایت روی لبهایم می گذاری و نفسی تازه به زندگی من می بخشی
امشب غمی سنگین روی دلم رو گرفته و به شدت قلبم رو ازارمی ده
می ترسم بمیرم ، و عشق و محبتم در زندگی ناکام بماند برای اینکه من تنها در زندگیم تو رو دارم و دوستت دارم و می پرستم ، به خاطر اینه که نمی خوام نگران بشی اگه روزی من مردم من و ببخش که بیشتر از حد تو رو دوست داشتم و دارم ، اگه سینه ام رو بشکافی خواهی دید که روی اون نوشته شده تنها تو رو دوست دارم ، تنها تویی که می تونی مرهم دردهای قلب من بشی ، پس خواهش می کنم هرگز من رو تنها نگذار تا وقتی که زنده هستم ، چون من بیشتر ازانچه تو فکر کنی تو رو دوست دارم و به تو نیاز دارم ، شاید در زندگیت هیچ کسی به اندازه من تو رو دوست نداشته و نخواهد داشت چون تو در تموم وجود من هستی ، من قلب تو رو دوست دارم ، قلبی که سلتان همه وجود توست، تا بحال به قلب فکر کردی ، جسمی که مانند یک پمپ همیشه و بدون توقف خون رو به همه بدن انسان می رساند ، پس من اون پمپ زندگی تو رو دوست دارم که موندن همه وجود انسان بستگی به موندن اون داره ، قلبت مال من است که همه جسمت مال من باشه برای همیشه ، و تو رو میپرستم تا روزی که زنده هستم پس تو مرهم زخم زندگی من باش تا امیدی دوباره در زندگیم پیدا بشه برای زنده موندن
دوستت دارم به حدی که هرگز در زندگی تو تصور نمی کنی