چرا سکوت
یک مدت است که تو من و از یاد بردی
غمی سنگین در دل من
که تو کاشتی
با سکوتت
روح من و ازار می دی
این درد بی تو یی مانند یک زهر تلخه
کاش می بودی که ببینی
از دوری محبتت رنگم زرده
خونه من در سکوت تنها یی و غم گران
دیوارهایش همه رنگ غم گرفته
دل غمگین من دیگه به هیچ چیزی خوب نمیشه
چرا تو این کار و کردی
که غمگین باشم همیشه