skip to main |
skip to sidebar
اشک مادر
اشک مادر
اشک باران
در چشمهای مادرم غم بی پایان
باز غم غربت و تنهایی
به یاد توام مادرم
که باچشمهای پر از انتظار در گوشه دیوار
همیشه تنها ولی با دلی پر از امید
نشسته ای و به در حیاط می نگری
اشکهایت رو که در چشمهایت حلقه زده می بینم که دارند حرف می زنند
با زبانی پر از غم از درد دوری وانتظار می گویند
وایی مادرم ، هرگز حس نمی کردم دوری اینقدر سخت و ترسناک و پر از غم است
می دانم هر روزدر گوشه ای از حیاط روی پله ها نشسته ای و به امید انکه در بازشود وانتظار تو تمام
هر روز گریه های بیشتر و اشکی غمناک تر رو در درون و چشمهایت حس می کنم
من تپش قلبم با تپش تو همزمان دارد می زند
نمی دانم چرا ، ولی می دانم که در این درد دوری من هم به اندازه تو رنج می بینم
مادرم هیچ کسی نمی تواند جای تو رو برای من پر کند ، چون قلب تو سر شار از محبت و عاطفه بود که هرگز نمی توانم حس کنم ،مادرم گریه نکن چشمهایت رو دیگه اشک باران نکن ، من تپش قلبم با تپش قلب توست تا زنده هستم مادرم دوستت دارم تا زنده هستم به اشک تووفادارم