Friday, December 07, 2007

جدایی

جدایی دیروز از بهم رسیدن می نوشتی و
امروز از جدایی کجاست ان حرفهای پر از عشق و طلایی که می گفتی تا می میرم با تو هستم و
در پناه تو می مانم ولی رفتی بدون تو که من تنها و ویلانم باشکست عشق تو بود
شکستی قلب و روح و جانم درگوشه تنهایی و غربت و غم سرگردانم چرا رفتی بدون تۆ که من خیلی پریشانم وقتی حالا نوشته های تو رو می خوانم سرازیر می شود اشکهای چشمانم برای من که می مردی و می گفتی
بدون تو که من یک روح بی جانم ولی حالا کجا رفتی چرا رفتی نمی دانم