امروز از جدایی
کجاست ان حرفهای پر از عشق و طلایی
که می گفتی تا می میرم با تو هستم و
در پناه تو می مانم
ولی رفتی بدون تو که من تنها و ویلانم
باشکست عشق تو بود
شکستی قلب و روح و جانم
درگوشه تنهایی و غربت و غم سرگردانم
چرا رفتی بدون تۆ که من خیلی پریشانم
وقتی حالا نوشته های تو رو می خوانم
سرازیر می شود اشکهای چشمانم
برای من که می مردی و می گفتی
بدون تو که من یک روح بی جانم
ولی حالا کجا رفتی چرا رفتی نمی دانم