Friday, January 25, 2008

دیدار کوتاه

دیدار کوتاه امروز با انتظاری سخت و شکننده همه وجودم در انتظار اومدن تو بود که شاید بعد از این مدت طولانی بتوانی با اغوش گرمت سخت ترین دردهای
زندگیم رو و غم دوری و غربت رو از قلبم در بیاری فکر می کردم آغاز را با
بوسه ای که در برطولانی ترین راههاست شروع میکنیم با بوسه ای از من،روی لبهایت تا تو ای عشق من! که آمیخته در پیوند یک نگاه از اعماق قلب هر دوی
ما، تو و عشق و من هر سه باهمیم تا بتوانیم هر سه با هم باشیم تا بتوانیم فقط من
فقط تو تنها عشق باشد. ما دردهایمان را حمل کردیم چونان سنگی بیشمارو در
قلبمون نگه داشتیم ما در دریای بی کران عشق روی قایقی کوچک نشستیم که
داستانهای ناگفته عشق رو روی دریای زندگی باهم بگوییم و به خلیجی خاموش
وارام پناه ببریم که هیچ کسی ما رو تو اغوش همدیگر نبیند تو میدانی که بوسه ی که بر لب نشیند دیگه هرگز پاک نخواهد شد و مانند یک گل میخک شکوفه می
دهد عزیزترین مقدس زندگیم و همه وجود تنهاییم از این عشق و محبت که به تو
بخشیدم کاملا قلبم احساس ارامش می کند پس تو هم با قلبی باز قلبم رو در
اغوش گرمت بگیر لبهای تشنه من رو با لبهایت خیس کن تا تشنگی یک زندگی
ناکام رو در وجودم به فراموشی بسپارم تو میدانی که گرمی اغوش تو و بوسه
جادویی تو می تواند همه زندگی و وجودم رو بهبود یابد و ارامش یک زندگی نو رو
در قلبی عاشق . قلبی که دیگه هرگز نمی میرد زنده نگه دارد کسی که عاشق است هنرمند است و قلبش هرگز از
مرگ نمی ترسد پس قلبت رو با قلبم پیوند بده تا هر دوی ما با ارامشی که همه روح و وجودمان رو گرم کند فرو رویم لبهایت رو روی لبهایم بگذار تا اینقدر با هم بمانیم که نفسهایمان یکی شود و همه درد دوری ها و غمهای زندگی رو به
فراموشی بسپاریم اینجوراست از به خوشبختی روحی رسیده ایم که هرگز ندیده ایم