خودت رو ببین
اشکت چگونه در خونه چشمهایت حلقه زده است
وجودم رو حس کن که من ان قطره اشکم
ان قطره اشک گویای چشمهایت
تو قلبم رو چنان اینه شکستی
نمی دانم ایا گریه مردی رو دیده ای
که چگونه برای عشق از دست رفته اش میگرید
واشکی لرزان بروی گونه های تبدار و
نا امیدش فرو می ریزد
با اینکه من وجود تو هستم
تو قلب من هستی و
حرف اشکهای نهفته شده چشمهای قشنگ تو
عجیب است که می بینم
تواینقدربیوفا وراه جدایی را
پیش گرفتی تو مرا می سوزونی
و ذره ذره اب می شوم
وجود تو نمی توانست اینگونه بیوفا باشد