Monday, January 14, 2008

برف و قلب تو

برف و قلب تو به پاکی برف می نگرم که به پاکی قلب توست به تو می اندیشم به زندگی به دوستی و مهربانی به حرفهای پر ازراز پنهانی به رخسار قشنگ ارغوانی چه زیباست چه رنگین است این واژه های طبیعی که در کنار برف بر می خیزد برفی که با رقصهای عاشقانه بر شونه رهگذرانی می نشیند که هزاران غم دوری و تنهایی و غربت را در دل نهاده اند رهگذرانی که قلبشون در دیار یاران و روحشون بی پروا برای کشور خود پر می زند اما راه بازگشت ندارند چون باید به مجبوری زندگی غربت و دوراز دیار یاران را در تنها یی سپری کنند برفی که برای زندگی کردن دیگران خودش را آب خواهد کرد اما ما هرگز قدر قشنگی و پاکی وزیبایی برف رو نتونستیم بدونیم و قلب پر از محبت رو نمیشه باز کرد تا بخونیم