راه جدایی
امشب لانه من چه ویران است
همه غمهای زندگی
امشب در خونه من مهمان است
در و دیوار اتاقم چقدر امشب پریشان است
قلب من امشب که پر از اشک چو باران است
نمی دانم
که این روزها
دیگه جه وقت خزان است
محبت و دوست داشتن ها
کجا رفتن دگر یارا
مگه تو نمی دونی که قلب من پریشان است
عجیب می بینم که جدایی برای تو که اسان است
در حالی که قلب یک زن مانند یک فرشته اسمان است
امشب گریه در چشمهایم سرازیر و غم باران است
امشب غمی همه وجودم رو گرفته
ندونستم که روزی در زندگانی
قسمت من تنهایی و جدایی و گریان است
من و تنها می گذاری
تو اینقدر به اسانی
من فکر کردم که دیگه راه جدایی هرگز نمی دانی
ولی تو که محبت رو زیر پایت خرد کردی چه می دانی
که قلب من چه دردی می کشد از این جدایی و تنهایی
امشب غبار تار در اتاقم که مهمان است
من ازرده کرده چه قدر سخت و بی درمان است
رفتن تو
برای من یک مرگ عیان است
دیگه قلبم برای این جدایی می میرد چون همیشه پریشان است