skip to main |
skip to sidebar
مادر
مادر
امشب تنها نشسته ام و دارم ازپنجره بیرون رو نگاه می کنم کمی باران که آشک چشمهای اسمان است زمین رو خیس کرده است ، ولی در این لحظه که هوا خوب است و ماه تابان در اسمان نمایان
من هم به فکر تو نشسته امو به ماه نگاه می کنم تصویر تودر نور ماه می دخشد که لبخندی معصومانه بر لب داری
و از دوری من پریشانی، مادرم من هم گریه چشمهایم رو گونه هایم سرازیر گشته ااست و بر روی سفیدی کاغذ می نشیند و تبدیل به جوهر قلم دستم می شود تا چند جمله قشنگ و زیبا رو برایت بنویسم هر چند هیچ کلمه و جمله ای رو نیافتم که زیباتر و قشنگتر و پر معنی تر از کلمه مادر باشد، مادرم هر چند دوری من و تو فاصله زیادی است ولی قلب من همیشه پیش توست تویی که همه زندگی خودت رو برای ما تلف کردی. بیاد می ارم شبها یی که بالای گهواره من می نشستی و در گهواره سخت زندگی اشک چشمهایت بر گونه هایت لخزان وبه پایین می امد و بر صورت من می نشست من هم انها رو احساس می کردم و دردو رنج و سختی های اونها رو در میا فتم هر چند زبون حرف زدن رو نداشتم و نمی تونستم که اشکهایت رو رو یگونه هایت پاک کنم ولی من هم گریه می کردم تا تو روبا غم تو همراهی کنم
مادرم من تورو دوست دارم و برای همیشه تو در قلب من به بزرگی و مقدسی خودت پایدار خواهی ماند امیدوارم روزی باز همدیگر رو در اغوش بگیرم که من همان بچه کوچکم که تو در گهواره زندگی سخت مرا به این روز رساندی