Wednesday, June 13, 2007

آرزو

آرزو در کنار دریا به تو فکر می کنم شیوای من حرفهای دلم زیاد است و امکان بیان کم به تو نگاه می کنم شيواي من هر گاه به تو نگاه مي کنم تموم وجودم را باشادی هات پر می کنی دیوارهای خونه ام همه رنگ تو رو گرفته است عکسهات رو ی قلبم نقش بسته است که هزاران ارزو رو در دلت نهاده ای می تونم تو رو به اسانی بخونم وجودت رو روحت رو لبهایت رو چشمهایت رو و دیده گانی که به دور دوخته ای تو رو در پاکی اب دریا دیدم تو رو در روشنایی ماه دیدم تو رو همراه ستارگان اسمان دیدم که به من نگاه می کردی هر شب تو رو در وجودم حس می کنم هر شب مینوی لبهای شیرینت رو با بوسه هایم سر شار از عشق می کنم هر شب موهایم رو بادستهایت شانه می کنی که سرم روی سینه توست و به چشمان زیبای تو می نگرم من تو رو در وجودم حس می کنم که لبهایم رو می بوسی و
قشنگی یک ارزوی درخشان رو در روحم زنده نگه می داری همیشه به یاد تو هستم و خواهم بود
و آرزو می کنم که همیشه در اغوش تو باشم و به تو بنگرم