که من را در گهواره سخت زندگی
به این روز رساندی تا خوب زندگی کردن را بیاموزم
امروز که روزهای سخت بی تو بودن رو
در گهواره زندگی پر از تنهایی
و غربت سپری می کنم
حس می کنم که چقدر بی تو یی برام سخت
و دشوار است
به لحظه هایی فکرمی کنم که من را با اغوشی گرم
روی سینه خودت می گذاشتی و گوشهای من با موسیقی تپش قلب تو چقدر ارام
و در سکوت فرو می رفتم ، تا تمام وجودت رو در تپش قلب تو بخونم
که برای زنده گی کردن اروم می تپید ، تو در پستی و بلندی های زندگی ما را بزرگ کرده ای
تا راه یافتن یک زندگی رو بیاموزیم ، ولی دیگه سالهاست که از هم دوریم
سالهاست که من با اشک چشمهایم از بی تو بودن به بستر خواب می روم و بی نهایت نگرانم
که اون تپش قلب رو برای همیشه خاموش می بینم
نمی دانم ولی به ناچاری مجبوربه تحمل کردن دوری تو شدم
دوریی که دیگه هرگز این دیدار رو زنده نخواهد کرد
غمی در دل دارم ، غمی که هرگز پایان ندارد . چون دیگه قلب تو ای مادرم
زیر خاک مادر به ارامی همیشگی فرو رفته است
دیگه صدای تپش قلب تو به گوشم نمی رسد و اغوش گرم تو رو دیگه حس نخواهم کرد
ولی مادرم تو همیشه در وجود منی تو همیشه در روح من هستی و هستی خودم رو از تو دارم
مادرم هیچ اغوشی گرمتر از اغوش تو نیست و هیچ محبتی نمی تواند جای محبت تو رو برای من پر کند
تو عشق زندگی رو در اغوش گرمت به من ا موختی تا زنده هستم تو رو از یاد نخواهم برد
و بیادت هستم مادر خوب و مهربانم.